اگه بیکاری بیا  این جا

آموزش نفوذ در دلها آموزش نفوذ در دلها
روشهای موثر ایجاد علاقه و اصول برقراری روابط صمیمانه را بیاموزید
ترسناک‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
جدیدترین فیلم‌های سراسر وحشت با کیفیت عالی و زیرنویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 5 خرداد ماه سال 1388 ساعت 6:25 PM

این عکس الهه(بچه خواهرمه) تازه وارد ۹ ماهگی شده. الهی که خاله فدات بشه................ 

 

 

 

 

    

 

 قربون خنده هات برم با این دندونات عزیز خاله......................... 

 

 

 

 

 

 نگاه کنید چطوری متعجبانه به دوربین نگاه میکنه.قربونت برم الهی.............. 

 

   

 

واسه جیگیلی خاله کامنت برارین تا بازم عکساش و براتون بزارم. نظرتون چیه؟

 

سه شنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 09:50 AM

کلان کتابی است نا شناخته: 

 

کلان کتابی است مشکل با ضخامت 400 صفحه که فقط خواندن چند فصل از ان امید به زندگی و دانشگاه را از انسان سلب میکند.    

 

 

 

این کتاب به طرز عجیبی میتواند از خصلت کلان بودنش سو استفاده کند و حال دانشجویان را بگیرد.  

 

 

 

 تا کنون هیچ یک از  دانشجویان نتوانسته اند با خواندن کامل این کتاب جان سالم به در برند. 

  

هویت کلان هنوز مشخص نشده است چون تا کنون هیچ ابراز علاقه ای نسبت به جنس نر یا ماده از خود نشان نداده است.   

  

 

 وی در بردارنده مطالبی است که توسط هیچ دانشجویی کشف و ضبط نشده است  

  

نمره های کلان وحشتناک چشم ها را به خود خیره میکند و حس ناباوری را در دانشجو تقویت میکند 

  

 

. کلان هر ساله جان و مال بسیاری از دانشجویان را میگیرد. طبق امار وی علاقه وافری به پول داردو جز کتابهای پولدار دانشگاه محسوب می شود.  

   

 

به گفته پیران دانشگاه رکورد زدن در پاس کردن این کتاب از کلاس بسیار بالایی برخوردار است و موجبات فخر و غرور دانشجو را فراهم مینماید. 

 

 

محققان و دانشجویان تا کنون نتوانسته اند جلوی انتشار این کتاب ناشناخته را بگیرندو تقریبا تمامی رشته ها به طور ناخاسته وارد این بازی کثیف شده اند.   

 

  

 

کلان پیراهن سبز روشن به تن دارد و در عین سادگی و مظلومیت بسیار مرموز است . از دانشجویان عزیز تقاضا دارم تا حد امکان از رویارویی با این کتاب چاق  خودداری کرده و هر زمان که از زندگی سیر شدید اقدام به انتخاب وی کنید.  

 

 

 

نتیجه گیری اخلاقی: 

۱)کتاب دوست ما نیست. چون کلان هیچ دوستی ندارد   

 

2) کلان= کپه کوفت   

 

3) و دیگر هیچ .........  

دوشنبه 17 فروردین ماه سال 1388 ساعت 11:49 AM

 

عید امسال واسه خانواده ما خاطره خوبی به جا نزاشت. تصمیم گرفتیم ایام تعطیلی بریم جنوب.متاسفانه شب اولی که از اصفهان به طرف یاسوج  حرکت کردیم تصادف کردیم.  

 

جاده خیلی تاریک بود اینو خود پلیس هم قبول داشت و چون جاده 2 طرفه بود نمیشد نور بالا حرکت کرد. همین طوری که حرکت میکردیم یکدفعه یه پیرمردی از روی تپه سمت راست پرید وسط خیابون بدون اینکه به حرکت ماشینهای عبوری توجه کنه. از بین اون همه ماشین این اقا قسمت ما شد و بیچارمون کرد.  

 

اولش کلی بوق و چراغ که بایسته اما هیچ توجهی نکرد و تا اومدیم سرعت و کنترل کنیم اونی که نباد میشد شد............................  

 

دلم نمیخاد هر وقت که وبلاگ و باز میکنم اون خاطره تلخ دوباره برام تداعی بشه به همین خاطر بقیش و تو ادامه مطلب مینویسم. 

 

  ادامه مطلب ...