دست نوشته های جلب مریم
لوگوی وبلاگ
لوگوی وبلاگ
دست نوشته های جلب مریم

درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

سلاااااااااام به همگی.خوبین؟  من اومدممممممممممممممممم.(ذوق کنین.خوشحال باشین). دلم واسه همتون به خصوص صدف جونم تنگیده بود.

واما باز هم من و الهه:

چند شب پیش رفته بودیم خونه خواهرم.الهه وقتی یکسالش بود بردیمش اتلیه و ازش عکش گرفتیم. تو یکی از عکساش دو تا بال رو شونه هاش بود و فرشته کوچولو شده بود.  

الهه جونم عکسشو بدو بدو اورد و نشست رو پاهام و گفت:خاله مریم ببین من اون روزا که کوچولو بودم بال داشتم!!!! اینقددددد فشارش دادم.بوسش کردمممممممممم.چقدر دنیای قشنگی داری فدات بشم.

[ پنجشنبه 6 بهمن ماه سال 1390 ] [ 10:14 AM ] [ مریم ]

[ پنجشنبه 17 آذر ماه سال 1390 ] [ 12:23 PM ] [ مریم ]

نخنددددد.خوب مگه چیه؟لوازم ارایش ندیدی تا حالا. کارای الهه است دیگه. همه لوازم اراشتی!!! منو گذاشته تو کیف خودش و هر چی دیگه به دردش نمیخورده گذاشته تو کیف من. 

 

 توضیحات لازمه: 

برس مو: برس بزرگه منو برده میگه خاله تو موهات خٍْیلی کوتاهه!!!! موها من خْیلییییییییی بزرگه!!! 

گل سر: خدایی گل سر ها رو نگاه کنید. مگه یه ادم واسه اینکه موهاشو ببنده چی میخاد.غیر یه گل سر شکسته!!! اصلا من نمیدونم اینا رو از کجا پیدا کرده. فکر کن چه مدل مویی میشه با این گل سرا رو سرم بست!  دی! 

 رژ: این هیچی توش نیست که داده به من. خیالتون راحت.  

پد: واقعاااااااااااااااااااااا مگه یه صورت چقدر پد میخاد؟؟؟ نصفه بیشتر میخاد؟!(چقدر توقع تون زیاده)!  

مداد:اینا همش مداد رنگی!!!! کار نمیده رو صورت من اخه! 

از سمت چپ: مداد صورتی:مثلا خط لب صورتی!!! اون قرمز هم خط لب قرمز!!! اون تصویر بعدی و من هیچی نمیگم. شما فقط دقت کنید که چه مقدار از مداد از درپوش بیرون.!!!!  

مداد تراش: مداد تراششم که مخصوصصصصص! کیف میکنید.نه؟؟ 

از اونجایی که الهه  علاقه بسیارررررررررررررررررررررررررر شدیدی به تاریدن(تراشیدن) داره  هر دو سر مداد رنگیهاشو تراشیده. در عکس کاملا واضح و مبرهن است! دو تا مداد تراشم برام گذاشته که منم کمکش بتارم .کاش حداقل اون مداد تراش عروسکیاشو برام میزاشت.  

[ دوشنبه 23 آبان ماه سال 1390 ] [ 10:22 AM ] [ مریم ]

یه روز از همون روزا؟؟؟ الهه)بچه خواهرم) به دلایلی نامعلوم یک هفته ای صبحها بجای مهدکودک میومد خونه خاله که من باشم!  از قضا همسایه جدیدمونم بنایی داشت.از بس این بچه از من حرف کشید اسم منو الهه رو همون روز اول فهمید.    

یه روز از همون روزا؟الهه رفت تو حیاط بعدم به دلایل بازم نامعلوم(شاید قسمت)!   رفت با همسایمون دوست شد.  

بعد که اومد دیدم جیباش و دستاش پر شکلاته.منم که جو گیرررررررررررررررررر به خواهرم گفتم سهم خالشم داده. چه مرد اقایی. چه درکی! چه فهمی! ماشالا.....   

چند روز بعد دوباره رفت در خونه دوستش که همسایمون باشه. این دفعه که برگشت فقط یه دونه شکلات بهش داده بود.منم که حاضر به قبول شکست عشقی نبودم به خواهرم گفتم:چون اقا فرهاد!!! فهمیده الهه سرما خورده و سرفه میکنه این دفعه فقط سهم خالشو داده!!!   

خواهرمم گفت:البته. حالا اگه میتونی این سهمتو از الهه بگیر!! 

نتیجه گیری: 

عشق من که ندید بود وای به حاله اونا که دید تو دید!!!!! 

اینم عکس الهه با بابابزرگم  

 

جیگرتوووووگاز گاززززززززززززززززز.نترس ریش!!!

[ شنبه 14 آبان ماه سال 1390 ] [ 5:06 PM ] [ مریم ]

سلام.خوبین خواهرا و برادرا؟! دیشب قرار بود من بمیرما! اونوقت شماها عین خیالتون نیست. اصلا انگار نه انگار!!!! هیشکی منو دوست نداره!!!!(پلک. پلک) 

خب لوس بازی بسه: 

دیشب که ما تو خابیم!!!!(بسه٬جنبه داشته باشین).دیشب مثل هر شب یکم قبل از خاب مطالعه کردم و خابیدم.داشتن اذان صبح و میگفتن که دیدم یکی تند تند داره از پله ها میاد بالا. پاهاشو محکم رو پله ها میزاشت بخاطر همین من بیدار شدم. ووووی ی ی ی ی ی ی ی ی 

بعددددش٬نمیگم. ادامه داستان در قسمت بعدی!!!


ادامه مطلب
[ دوشنبه 9 آبان ماه سال 1390 ] [ 10:29 AM ] [ مریم ]

امشب میخام فواید خاله شدن و با تصویر براتون بگم که قشنگ درکش کنید.  

این مداد تراش و وقتی بچه بودم خریدم خیلی دوستش داشتم 

   

توسط الهه جونم مدلش کلا به شکل زیر تغییر کرد 

 

فکر کنم تصاویر کاملا گویای مطلب هست.

[ پنجشنبه 5 آبان ماه سال 1390 ] [ 6:51 PM ] [ مریم ]

سلام.دوباره یه پست بغغغغضناکه دیگه!دوباره غر(قابل توجه بعضیا) 

یه استاد حسابداری داشتم خیلی ازش میترسیدم. هیچوقت کلاساشو نرفتم .و بعد از مدت مدیدی!! پس از بوققققق بار پاس شدم. البته وقتی که استاد این درس تغییر کردو تعداد دانشجوهای معترض پاس نشده 130 نفر شد 

دیروز رفتم یونی پرسیدم استاد پروژه من کیه؟؟؟ اره دیگه. همین بود.

  

  

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا. این درو که بستی یه در دیگه باز کن. 

هیچ کسی نمیتونه غم منو درک کنه جز کسانی که باهاش کلاس دارند.یعنی خدا بهم رحم کنه. 

میگه درمورد موضوعات حسابداری صنعتی تحقیق کن. میگم استاد من مدیریتم نه حسابداری. بفهم نفهم!!

[ پنجشنبه 28 مهر ماه سال 1390 ] [ 5:40 PM ] [ مریم ]

سلام دوستای گلم.خوبین؟ ایام بر ورقف!!  وقف!!  وفق!!  وقرف!!   کام مرادتون!!! هست؟

چهارشنبه رفتم دانشگاه. استاد بعد از کلی فورمول نوشتن میخاست نمودار رسم کنه. استاد شروع کرد به توضیح دادن و در اخر هم گفت:بعد نمودار رو میکشیم.(mikashim) 

پسره از ته کلاس داد زد:استاد خیلی کتابی(katabi) شد. girl_haha.gifgirl_haha.gifgirl_haha.gif

کلاس ترکید از خنده  

بعد دوستش داد زد گفت:استاد مسئول این نا به سامانی ها کیه؟!!

[ شنبه 23 مهر ماه سال 1390 ] [ 5:07 PM ] [ مریم ]

  تا حالا شده 

توی یه جمع خانوادگی نشسته باشی کنار دیوار و حس کنی الاناست که یه عطسه بی موقع میاد و کل ادب و شعور و حیثیت و آبروتو!!!! به باد بده. 

تمام انرژیتو + میکنی که صداش بشه چه!!!  یه چه دیگه. نچ. نشد. یه چه بلندتر!!! که یهو یه هاپ چه!!!! بلند و ابدار بدون هماهنگی میاد و کله ات محکم میخوره به دیوار و صدای ترکیدن کله و سکوت چند ثانیه ای حضار وخنده های پلیدانه..!!! 

و اینچنین شد که ضایع شد و همزمان دل ما نیز خنک شد. البته این اتفاق واسه من نیفتاد و من   جز سایر وابستگان تو این جمع بودم که زودتر از همه خندم گرفت. و اون قاطی کرد و......(سانسور.بد اموزی داره) 

بعضی ها اینجوری بودن:.بعضی ها اینجوری بودن...منم اینجوری بودم:girl_haha.gifخود بدبختشم اینجوری بود:

[ دوشنبه 18 مهر ماه سال 1390 ] [ 11:27 AM ] [ مریم ]

تا حالا شده شانست جلوتر از خودت بدوه؟؟ وهر چی هم بدوی بهش نرسی؟ 

شده حکایت من.صبحها زودتر از من از خاب بیدارمیشه شبها هم تا دیر وقت در جهت تضعیف روحیه بنده میکاره(کار میکنه).بیشتر وقتها بین شانسم و ااعتماد به نفسم درگیری. هر روز صبح تصمیم میگیرم که من میتونم. 

میتونمم.خیلی هم میتونمممممممممممممممممممم. یه ساعت بعدش خلافش ثابت میشه و میفهمم که نمیتونممممممممممممممممممممممممممممممممم 

نتیجه گیری: 

طبق محاسباتی که من انجام دادم شانسم همیشه یه قدم جلوتر ازخودمه

[ شنبه 16 مهر ماه سال 1390 ] [ 5:05 PM ] [ مریم ]

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>

<

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>

<

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 41181



آمارگیر

آمارگیر

قالب وبلاگ