http://www.cassper.blogsky.com

http://www.cassper.blogsky.com

http://www.cassper.blogsky.com

اگه بیکاری بیا اینجا

اگه بیکاری بیا اینجا

اگه بیکاری بیا اینجا

اگه بیکاری بیا اینجا


آموزش دفاع شخصی ! آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
کار........

 

سلام. خوبین؟  

اومدم بگم تا اصلاع ثانوی من نیستم. میرم سر کار!!!(البته با این وضعیتی که من دارم سر یک هفته بیرونم میکنه).

اگه دلتون برام تنگ میشه برام کامنت بزارین!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن ماه سال 1388 ساعت 2:18 PM توسط مریم | 8 نظر
شب جمعه ها.......

از وقتی آقاجونم فوت شد با دایی هام تصمیم گرفتیم هر شب جمعه غذا بپزیم و ببریم اونجا دور هم بخوریم. هر کی یه غذایی میپزه و رستوران خانگی راه انداختیم.(مردا چشم میزنند شب جمعه بیاد و غذاهای متنوع بخورند).

دیشب من این غذا رو پخیدم. وقتی گذاشتم تو سفره همه کلی ذوقم و کردند مریم مریم گفتند(ای شیکموها). منم تریپ پلک برداشته بودم 4 تا اینور 4 تا اونور. 

 

داییم کنارم نشسته بود زد رو پام و گفت همه استعدادات و به کار بگیر تا خودم یه شوهر خوب برات پیدا کنم(مثلا داشت گول مالیم میکرد). من که خجالتی. گفتم دایی قول میدی؟! اینقدر بلند خندید گوشم درد گرفت.

گیر داده بودن به خالم(1 ما ه از خودم بزرگتره) که هفته دیگه نوبت توا شکوفا بشی!!!! خاهرم گفت پس کی نوبت شما آقایونه که شکوفا بشین؟! که با تشویق بسیار خانوما مواجه شد. اما اونا گفتند هر کی اول ماه شد شب جمعه اونوقت شکوفا میشیم.(فرض توهم پولی)

+ نوشته شده در یکشنبه 4 بهمن ماه سال 1388 ساعت 10:06 PM توسط مریم | 9 نظر
الناز خوبم...........

سلام به همگی. 

خاستم بگم واسه دوستم دعا کنید الان تو کماست. باورم نمیشه الناز خوبم 

برات دعا میکنم ایشالا که هر چه زودتر سلامتیت و بدست میاری.دوستت دارم النازجونم.

+ نوشته شده در سه شنبه 29 دی ماه سال 1388 ساعت 1:00 PM توسط مریم | 3 نظر
دومین امتحان..........

امروز17/10 دومین امتحانم و دادم. درجه مخوفیت این یکی کمتر از قبلی بود. 

پسره کنار دستم برگشته به دوستش میگه مهدی رشته من چی بود؟ دوستشم حسابی براش مایه گذاشت و گفت هوا فضا!!!!!!پسره گفت یادمه یه مدیریت داشت. نداشت؟ دوستشم گفت: همون دیگه مدیریت صنعتی هوا فضا!! 

یکی از مراقبا دقیقا بالای سرهمین هوافضایی ایستاده بود. وقتی خاستم برگم و بدم تا منتهی الیه خم شده بود رو صندلی تا بتونه برگه منو که دست مراقبه بود بخونه.

پیش خودم گفتم: بدبخت من اگه چیزی بلد بودم که...........

+ نوشته شده در سه شنبه 22 دی ماه سال 1388 ساعت 6:31 PM توسط مریم | 7 نظر
اولین امتحان.........

سلام به همگی. دیروز اولین امتحانم و دادم.از بس این درس سخت بود . خیلی از بچه ها نیومده بودند. فقط دو ردیف صندلی ها پرشده بود.

 وقتی برگه ها توزیع شد  چشما ی همه گرد شد .فقط 8 تا تستی داشت و 5 تا تشریحی. همه از جمله خوده من به امید تستی ها اومده بودیم که با شکست درسی مواجه شدیم.

5 تا از تستی ها. رو با امدادهای غیبی درست زدیم و 3 تا باقی مانده رو هیچ کسی بلد نبود.  

تشریحی ها هم که............. سوال اخر به نظرم خیلی راحت اومد.. گفتم آخجون دلشون به حالمون سوخته. تند تند جای گذاری کردم و نوشتم.(خوشحالی کاذب).  یکی از پسرا از دخترا پرسید نسبت فروش چیه؟!!!

 

این سوالی بود که هیچ کسی نتونست براش جوابی پیدا کنه. جالبیش به این بود که من اصلا این نسبت فروش و ندیده بودم  و با اعتماد به نفس بالا حلش کرده بودم!

این از اولیش. امیدوارم بقیش و خدا به خیر بگذرونه.

نتیجه گیری درسی::

من گناه دارم. اخه من جوونم. دلم میخاد پاس شم. .   

نتیجه گیری عقیدتی::

برام دعا کنید.(سفارشی)

+ نوشته شده در سه شنبه 15 دی ماه سال 1388 ساعت 11:04 AM توسط مریم | 18 نظر