X
تبلیغات
رایتل
دست نوشته های جلب مریم
 
قالب وبلاگ

سلام. خوبین؟ اونطرفا هنوز عید نشده؟ پیشاپیش عیدتون مبارک. نماز روزه هاتون قبول حق.


این روزا خیلی بی حوصله ام. گرما حسابی کلافه ام میکنه همش خواب طبقه بالا هم که از ظهر ساعت 12 اب نیست تا بعد افطار. بدون آب هم نمیشه به هیچ کاری رسید. نه ظرف نه غذا....


 راستی ی نینی جیگر دیگه به جمع خانواده ما اضافه شد. بچه خواهرم (الناز) که الان 5 ماهشه و بچه زنداداشم امیر علی که الان یکماهش. وااای جفتشون جیگرند. دلم براشون تنگ شد. تعداد نوه های مامانم رسید به چهارتا.


احساس میکنم زندگیم تکراری شده. باید برم تو فکر نینی. از بس این همسایه طبقه پایین قربون صدقه بچه اش رفت دلم آب شد. تازه الناز و امیر علی جیگر و که میبینم ی حس خوبی بهم بهم دست میده. 

جدیدا شبها میترسم تنها بخابم. و هفته ای دوشب( شب کاری های سعیدم) میرم خونه مامانم میخابم. خدایا چرا ترسو شدم. من که مارمولک میکشم نباید از هیچی بترسم؟!!!!!!

کم کم غروب ماه خدا نزدیک میشود

صد حیف از این بساط که برچیده میشود

در این بهار رحمت و غفران و مغفرت

خوشبخت آنکسی ست که بخشیده میشود

عید همگی مبارک.حیف که تو این شب عید سعیدم کنارم نیست. کار سعید طوری که فرقی نمیکنه تعطیل رسمی جمعه شنبه هر وقت شیفت کاریش باشه باید بره سر کار.خدایا. خدای مهربونم به حق همین شب عزیز به همه بچه های صحیح و سالم بده.و همه دختر و پسرا رو خوشبخت کن.الهی آمین

سعیدم دلم میگیره وقتی پیشم نیستی.

[ دوشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1393 ] [ 10:23 ق.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ