X
تبلیغات
رایتل
دست نوشته های جلب مریم
 
قالب وبلاگ

سلام به همگی. خوبین؟ یعنی سعی کنید خوب باشید چیزی تا افطار نمونده فقط هفت ساعت دیگه مونده. امسال اولین ماه رمضونی که من و سعید کنار همیم. سحر با چشمای بسته سحری میخوردیم. منم هی به سعید میگفتم لبخند یادت نره عزیزم. یه لبخندای زشتی میزد که حرفمو پس گرفتم....

خلاصه طاعات و عباداتتون مقبول باشه و ما رو هم سر سفره های افطار و سحریتون دعا کنید.

و امااااااااااااااااااااااااااااااااا

امروز خواهرم زنگ زده به من که الهه یه سوال پرسیده جوابشو نمیدونم؟

من(با اعتماد به نفس بالا) خب به سوالای بچه جواب بده. سوالای بچه رو بدون جواب نزار

خواهرم: الهه میپرسه خدا چرا به ما ناخن داده؟

من:

خواهرم: خب چی شد؟ جواب بده سوال بچه رو

الهه:خب خدا به خانوما ناخن داده که وقتی عروس شدن لاک بزنند

من: خب به مردا چرا ناخن داده؟

الهه: خب ناخن داده تا وقتی میخاند نون بپزند بزنن تو نون قشنگ بشه.

خلاصه من تنها جوابی که به ذهنم رسید برای خاروندن و ب ی ن ی بود.

شما چی فکر میکنید آیا؟

[ چهارشنبه 19 تیر‌ماه سال 1392 ] [ 01:35 ب.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ