X
تبلیغات
رایتل
دست نوشته های جلب مریم
 
قالب وبلاگ

خیلی دپرس و ناراحتم.  یه اتفاقی برا خواهرم افتاده که حالش خیلی بده. بین مهره های ستون فقراتش خونریزی کرده و مهره های گردنشم کش آورده. دپرسم. اصلا حوصله ندارم. 

براش دعا کنید تو رو خدا هر چه زودتر خوب بشه با این الهه شیطون استراحت تعطیل. دیروز رفتم اونجا از صبح پیشش بودم تا شب.  فقط خابیده بود نمیتونست تکون بخوره.گردنش و بسته بود و مهره های کمرشم کبود شده بود.     

وسط این اتفاقای بد دوست صمیمیم زنگ زد گفت جمعه شب عروسیمه!!!  

من: وا. شوخی نکن سعیده. عقد یا عروسی؟  

سعیده: عروسی.  

من: بیشعوره بیمعرفت نقطه چین!!! تو کی عقد کردی که حالا عروسیته؟  

سعیده: کمتر از یکماه  

من: 

من: با کی؟ 

سعیده: امید  

جدی سعیده با امید .  ذوقققق جیغغغ.  

قضیه از این قراره که این دو تا کبوتر همدیگرو بسیار بسیار میخاستند  ولی بابای دختره به دلایل مزخرف و بیخود رضایت نمیداد. 

 طی چند باری که اومدن خاستگاری بابای دختره بیرونشون کرده بود  و در و باز نکرده بود و محل کار پسره آبرو ریزی کرده بودند و.... 

خلاصه قرار شد بیخیال هم بشندولی دوستم افسردگی گرفت و دو هفته ای بیمارستان بستری شد و....  

دو سه سالی گذشت و این دو تا کفتر نتونستند طاقت بیارند  و رابطه ادامه دار شد و الان یه محضر دار آشنا پیدا کردن و بدون اجازه پدر دو نفری عقد کردند. 

 

البته فامیل هستند. و آقا امید زحمت کشیده برای دختره جهاز خریده و بساط عروسی و جور کرده. خداییی عاشق همند.  ایشالا که خوشبخت بشند. بابای دوستم واقعا الکی گیر میداد فقط میگفت از پسره خوشم نمیاد. همین. سر لج افتاده بود.   

 

خدا شانس بده پسره تو این گرونی جهاز خریده. البته اینا خیلی پولدارند.   خیلی اذیت نشدن ۵۰ ـ۶۰میلیون خرج کردند. 

حالا من موندم و سوال بی جواب که لباس چی بپوشم؟  اینا اینقد با کلاسند آدم خفه میشه تو جمعشون. 

 

یادم به عقد و عروسی خودم افتاد. وای قربون شوهر خودم برم. یادش به خیرسعیدم...   

                  پیشاپیش روزت مبارک همسفر زندگیم 

وای آجیم یادم رفت. برا آجیم دعا کنید. خواننده های خاموش لطفا خاموش نشینند و دعا کنند واسه همه مریضا.

[ یکشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ] [ 11:57 ق.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ