X
تبلیغات
رایتل
دست نوشته های جلب مریم
 
قالب وبلاگ

سلام. چطورین؟ 

جمعه صبح دومین جلسه توجیهی واسه مکه مون بود.چون مسیر طولانی بود به اصرار بابام با ماشینش رفتیم.تو مسیر برگشت قرار شد یکم میوه بخریم. 

سعید جان موقع پارک کردن رفت و رفت و رفت بهش گفتم حالا میندازی تو جوب. یه نگاهی به دور و برت بنداز و از اونجایی که فکر میکرد من بازم دارم شوخی میکنم افتادیم تو جوب. 

من چشمام گرد که چرا؟من که گفتم آیا. اون خنده بر لب که اِ این جوب و میگفتی؟ من: مگه ماشین باباته که میندازی تو جوب. سعید: ماشین بابام و که ی بلا دیگه سرش آوردیم. 

اولین جلسه توجیهی رو با ماشین پدر شوهر رفتیم. وقتی جلسه تموم شد شب بود. یکم که رفتیم متوجه شدیم ماشین باباش پنچر شد.به زور تایر زاپاس و عوض کردیم یکمتر! که رفتیم دیدم دوباره پنچر شد.(زاپاس پنچر بود). 

خلاصه وسط اوتوبان مردمم خیر خواه. شبم بود خورشید و به روشنی میدرخشید!!!مجبور شدم ۴۵ دقیقه تو ماشین بشینم.تا بالاخره درست شد.... 

به سعید میگم دفعه اول از بابات ماشین گرفتیم پنچر شد دفعه دوم ماشین از بابام گرفتیم اینجوری شد. به نظرت جلسه سوم و چیکار کینم؟ کسی حاضر میشه به ما دو تا ماشین بده؟!!!

[ یکشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1391 ] [ 09:28 ق.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ