X
تبلیغات
رایتل
دست نوشته های جلب مریم
 
قالب وبلاگ

امروز داشتیم با سعید در مورد خاطرات عقد حرف میزدیم. یادمون به یه خاطره ای افتاد که براتون تعریف میکنم.


یه شب سعید اومد دنبالم. من رو حیاط بودم داشتم با تلفن با استاد پروژم کل کل میکردم. همینطوری که گوشی دستم بود سوار موتور شدیم و رفتیم. تو مسیر بهم گفت مریم نمیگی مبارک کفشات باشه. کفش خریدما.


تو اصلا دقت نکردی که من کفش نو پوشیدم خلاصه شروع کرد خودش و لوس کنه که تو اصلا به من نگاه نکردی و... من:  

 واسه اینکه دلشو  بدست بیارم    گفتم: سعید جان من فقط به چهره ات توجه کردم عزیزم. محو صورتت شدم گلم. (به قول سعید پیف)( اون روزا خب عقد بودیم)


یهو دیدم سعید ترکید از خنده و کنار خیابون وایساد. صورتش و برگردوند طرف من گفت  آخه بدبختی اینه تو به صورتمم دقت نکردی.


یکم که بیشتر نگاش کردم  دیدم به به سعید ریش پروفسوری گذاشته  و من تو تاریکی دم خونه اصلا ندیدم. ترکیدم از خنده......

[ پنج‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1391 ] [ 07:56 ب.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ