دست نوشته های جلب مریم
 
قالب وبلاگ

چند روز پیش باید میرفتم بیرون خیلی هم عجله داشتم. زنگ زدم به پدر شوهرم اونم سریع اومد. در خونه رو که بستم دیدم با ماشین اومده دنبالم.


 گفتم بابا امروز با ماشین اومدی. گفت اومدم عروسمو ببرم. گفتم: ا. پس اون روزا که با موتور بودی میومدی چی ببری؟؟!!!

خندش گرفت یکی زد پس کله ام.....

[ شنبه 6 آبان‌ماه سال 1391 ] [ 10:36 ب.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ