اگه بیکاری بیا  این جا
شنبه 25 اسفند ماه سال 1386 ساعت 11:18 AM

 

سلام. هر چی دنبال یه آپ خوشگل واسه عید گشتم چیزی پیدا نکردم. این شد که تصمیم گرفتم خودم بنویسم. با اینکه فرصت نوشتن نداشتم ولی دلم نیومد عید و به دوستام تبریک نگم.

 

 

این چند وقت که بد جوری درگیر هوم (خونه) تکونی بودم ولی به هر جون کندنی که بود تموم شد. بیشتر کارها رو خودم انجام دادم. آخه بابا جون جونیم که میره سر کار وقتی هم که برمیگرده خسته است.

 

 

 مامانم هم که به شغل شریف معلمی می پردازه و مجبوره نصفه روز با یه سری جغله(از نوع مذکر و تخص) سر و کله بزنه تا به حول و قوه الهی به بچه بفهمونه که این اسمش الف و اون یکی ب. وقتی هم بر میگرده خونه از بس با بچه ها حرف زده و حرص خورده که..................

 

 

داداشمم که؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...................................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(فکر میکنم علامت سوال گویای مطلب هست)

 

.میمونه من . خوب منم دانشگاه میرم ولی چون با نرفتن زیاد فرقی نمیکنه بیشتر وقتها تو خونم و هوم تکونی میکنم.(قابل توجه بعضیا)

 

 

خلاصه اینکه چند روز دیگه بیشتر تا عید نمونده. پیشاپیش عیدو به شما تبریک میگم و امیدوارم سال خوب و پر برکتی پیش رو داشته باشین .موقع تحویل سال برای همه دعا کنید. حتما به یاد مریض هایی که روی تخت بیمارستان هستند باشین و قدر سلامتی خودتون و بدونید.

 

 

از ما گذشت!!! ولی بد نیست ا اگه کسی یه روز یه جایی از کسی عیدی(وجه نقد) گرفت یادی از من هم بکنه. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم.

 

 

و در پایان برای همه دوستای عزیزم آرزوی  سلامتی و سر افرازی و سعادتمندی دارم. امیدوارم همیشه دلتون بهاری باشه.

 

 

بهترین ها را برای تو بهترینم آرزومندم

 

                                                           دلتون شاد و لبتون خندون                                                                                                  التماس دعا 

    

پنجشنبه 2 اسفند ماه سال 1386 ساعت 10:57 AM

 

قاب عکست و زدم جای ساعت دیواری اتاقم. از اون موقع به بعد تو شدی تموم لحظه هام.

نتیجه گیری اخلاقی: واسه اینکه کمتر میخ رو دیوار بکوبه جای ساعت و با قاب عوض کرده و گرنه خبری نیست...؟؟؟؟؟؟

 

 

 

میدونی هر بار که پلک میزنی من نفس میکشم پس به کسی خیره نشو که خفه میشم

نتیجه گیری اخلاقی: اگه چند لحظه نفسش و نگه داره خفه نمیشه تو به کارت برس!!

 

 

 

تو را چون بادبادک دوست دارم............مثال پول قلک دوست دارم.........تو گفتی بچه ای باشد ولی من.......تو را قد لواشک دوست دارم

 

نتیجه گیری اخلاقی: تو رو دوست دارم ولی نه به اندازه بادبادک و قلک و لواشک!!!

 

 

 

از دست زمانه تیر باید بخوری.......دایم غم ناگزیر باید بخوری......صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست......بچه تو هنوز شیر باید بخوری؟؟

 

نتیجه گیری اخلاقی: البته بستگی به سایز بچه داره از 10 سالگی به بعد غذای کمکی هم میتونه بخوره!!!!

 

 

 

امروز رفتم برات ساعت بخرم ولی هر چی گشتم هیچ ساعتی به قشنگی اون ساعتی که دیدمت  پیدا نکردم

 

نتیجه گیری اخلاقی: همین طوری بگو پول ندارم چرا بهونه میاری؟

 

 

 

کاش میدانستی دل تخته سیاه نیست وقتی که می آیی اسمت را روی آن بنویسی و هر وقت دلت خاست بری اسمت را از روی آن پاک کنی.

 

نتیجه گیری اخلاقی: به نظر من رو تخته وایت برد با ماژیک روغنی بنویسی دیگه خیالت راحت اسمت پاک نمکیشه.

 

 

 

زندگی مثل یه دیکته است. هی مینویسی و هی پاک میکنی. غافل از اینکه عزراییل داد میزنه:وقت تموم برگه ها بالا

 

نتیجه گیری اخلاقی:با شرکت در کلاسهای کانون فرهنگی قلم چی مداد چی پاکن چی وقت خود را تنظیم کنین تا در زندگی وقت کم نیارین!!!

 

  

 

وقتی که دلت یش دلم بود گرو............دستان مرا سخت فشردی که نرو..... حالا که دلت جای دگر بند شده کفشان مرا جفت نمودی که برو

 

نتیجه گیری اخلاقی: همیشه کفشان خودتان را جفت کنید و بهونه دستش ندین.

 

 

 

اگه یه روز شاد شدی یواش بخند تا غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین شدی یواش گریه کن تا شادی نا امید نشه

 

نتیجه گیری اخلاقی:امر به معروف و نهی از منکرمرموزانه

 

  

 

وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به تو میدهد تو هزار دلیل برای خندیدن به او نشان بده

 

نتیجه گیری اخلاقی:همیشه یه تسبیح تو جیبت بزار !!!

 

 

 

اگه یه روز دیدی که تموم درخت های کوچه و محلتون بریده شده اصلا ناراحت نشو چون هنوز منو داری که بهم تکیه کنی

 

نتیجه گیری اخلاقی:محلتون تو طرحه کم کم خونتونم خراب میکنن!!!

 

  

نتیجه گیری کلی: خیلی با حالم