اگه بیکاری بیا  این جا
جمعه 19 بهمن ماه سال 1386 ساعت 10:13 AM

به همین زودی ترم تموم شد. شاید از کتاب و درس چیز زیادی نفهمیدم ولی

 

 یاد گرفتم: هفته ی یکبار واسه کلاسشم که شده اسم بلوتوثم و عوض کنم که اعلام موجودیتی کرده باشم.

 

 

یاد گرفتم: لباسای سبز ونارنجی و قرمز بپوشم که جلب توجه کنم.

 

 

 یاد گرفتم:  وقتی استاد داره تمام تلاشش و میکنه تا به زور مطلب و به دانشجو بفهمونه اونقدر از استاد سوال بپرسم که رشته مطلب ار ذهنش خارج بشه و ادامه درس و از 6 صفحه جلوتر شروع کنه.

 

 

یاد گرفتم:  خودم بزنم به خنگی و از استاد بخام یه مسله راحت و 10 بار توضیح بده که لج همه در بیاد.

 

 

یاد گرفتم: وقتی پاهام بو میده برم اخر کلاس بشینم و کفشام و در بیارم که کسی نتونه برگرده عقب ببینه کی کفشش و در آورده؟؟؟ اگرم کسی برگشت با صدای بلند بگم: کلاس ار اونطرفه چرا برمیگردی عقب؟؟؟ تا آبروش بره و استاد به جای تو اون و دعوا کنه!!!

 

 

یاد گرفتم: سر امتحان هایی که نیازبه تمرکز داره زودتر از همه پاشم و با لخ زدن حواس همه رو پرت کنم جوری که تا وقتی از سالن خارج نشدم کسی نتونه چیزی بنویسه!!!

 

 

یاد گرفتم: شوفا‍‍‍ژ و قبل کلاس اونقدر سفت کنم که دخترا زورشون نرسه بازش کنند و براشون نقش امداد نجات و بازی کنم.

 

 

 یاد گرفتم: گوشیم و بزارم رو ویبره و بزارمش رو دسته صندلی تا موقع لرزش اونقدرر صدای عجیب قریب بده که خودمم خندم بگیره.

 

 

یاد گرفتم: وقتی استاد میخاد از بچه ها سوال بپرسه سرم و بندازم پایین و تا موقعی که خیالم راحت نشده سرم و بالا نکنم هر چند که مطمینم منظور استاد منم.

 

 

یاد گرفتم: وقتی چادر دخترا رو از رو صندلی میندازم بگم خانوم چادرتون افتاد (نه اینکه چادرتون و انداختمانداختم)!!!

 

 

یاد گرفتم: اونقدر سر به زیر باشم که به غیر از کف پوش های سالن همه چی رو ببینم!!!!!

 

 

و نهایتا من(مریم) یاد گرفتم که هیچکدوم از این کار ها رو یاد نگیرم و همیشه خانوم باشم.