اگه بیکاری بیا  این جا

افسونگری Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 28 مرداد ماه سال 1386 ساعت 09:45 AM

 

سلام امروز تصمیم گرفتم چند تا جمله خوشگل بزارم تو وبلاگم و نظر خواهی کنم. اگه زحمتی نیست بعد از اینکه جمله ها رو خوندین شماره جمله ای رو که به نظر شما قشنگ بود را برام کامنت بزارین.

 

۱)من برای سالها می نویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود همیشه یکی بود و یکی نبود

 

2) تو این زمونه ... سیستم گرونه ... همه میخوان کانکت بشن ، اما چگونه ؟ ... رفته محبت ، هک شده عادت ، کجا "بی اف" ، کجا "جی اف" ، کجا یه همدم ؟ گلی تو دنیا ، لگین نمیشه ، دنیا رو سرچش بکنی ، پیدا نمیشه حالا وای وای ، وای وای وای

 

۳)چشم در برابر چشم باعث کوری تمام دنیا می‌شود

4) ناخدایی که نمی داند مقصدش کجاست، هر بادی برایش باد مخالف است 

 

5) چند چیز در زندگی هیچگاه باز نمی گردند: زمان، کلمات و موقعیت ها. سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند: آرامش، امید و صداقت. سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند: رؤیا ها، موفقیت و شانس. سه چیز در زندگی از با ارزش ترین ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان واقعی

 

6) کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود ، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم 

 

۷)اگه دیدی کسی محکم بهت لگد زد ناراحت نشو چون خیلی توپی

 

8) وحشت از عشق که نه، ترس ما فاصله هاست وحشت از قصه که نه، ترس ما خاتمه هاست ترس بیهوده نداریم صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن نا خواسته ی عاطفه هاست کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ی ماست گله از دست کسی نیست مقصر دل دیوونه ی ماست

  

9) بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم . لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

 

۱۰)خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند حیف من زاده ی امروزم. خدایا جهنمت فرداست پس چرا امروز می سوزم‌

 

11) تمام گلهای خوشبوی دنیارو هم به پات بریزم بازم کمه چون پاهات خیلی بو میده

 

۱۲)به هم می رسیم 3 نفر میشیم . من و تو و شادی . از هم دور میشیم 4 نفر میشیم . تو و تنهایی ، من و خاطره

 

۱۳)دراین بازار نامردی به دنبال چه میگردی؟ نمی یابی نشان هرگز توازعشق وجوانمردی! بروبگذر از این بازار" ازاین مستی وطنازی ! اگرچون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی

  

۱۴) خدایا من اگر بد کنم تو را بنده های خوب فراوان است.........اما اگر تو مدارا نکنی مرا خدای دیگر کجاست؟؟؟؟

 

خراب داداشم اینا(این روزا خیلی کارم پیشش گیره)

 

  

شنبه 27 مرداد ماه سال 1386 ساعت 08:26 AM

 

طرز تهیه پیزامه:

پارچه را می خریم(تترون راه راه) به خانه می بریم. پیزامه فبلیتان را که مادرتان دوخته روی پارچه گذاشته آن را می بریم به خاطر داشته باشید که پارچه را دو لایه کرده باشید. پیزامه قبلی را برداشته در کمد بگذارید تا مادر با جارو به سراغتان نیاید نخ و سوزن را بیاورید و پارچه را کوک بزنید(فرایند کوک زدن یعنی رد کردن موقت نخ از لای پارچه) بعد از دوختن نوبت کش انداختن است کش را می اندازیم.

 به این صورت که سنجاق قفلی را به سر ان گره زده کشان کشان از سوراخ کمر پیزامه عبور می دهیم یادتان باشد که سنجاق قفلی را پس از خاتمه کار به چار قد مادر بزرگ ارجاع دهید.

نکات مهم:

1) برای جلوگیری از سایش زانو ها از چهار دست و پا رفتن بپرهیزید.

2) به خاطر داشته باشید که در صورت پاره شدن کش پیزامه سقوط خاهد کرد به همین خاطر برای حفظ آبرو از پوشیدن پیزامه در مکان های عمومی جدا خودداری کنید.

3) به غیر از مسله آبرو(سقوط پیزامه) اصل حضور در اماکن عمومی با پیزامه خلاف شونات اجتماعی است.

4)پیزامه نیز مانند مسواک عینک جوراب و .... از لوازم شخصی شماست پس از تعارف آن بپرهیزید.

 

اینم وبلاگه داداشمه که خیلی توپه حتما یه سر بزنید نظرم یادتون نره.

http://mem00l.blogsky.com

قراره به زودی برم اونجا و در این وبلاگ و تخته کنم.

سه شنبه 23 مرداد ماه سال 1386 ساعت 10:29 AM

 

امروزوقتی نهارم و خوردم چون خیلی خسته بودم پای تلوزیون خوابم برد ولی بعدش دیگه از ساعت 3:30 خوابم نبرد هر چی چشمام و به زور فشار دادم هر چی به خودم تلقین کردم(مریم تو خیلی خسته ای خوابت میاد) فایده ای نداشت خلاصه ساعت 4 از خواب پا شدم تلویزون و روشن کردم از بس برنامه های مهیج و جالب داشت تصمیم گرفتم خاموشش کنم و متکام و بر عکس (یعنی پشت به تلوزیون) گذاشتم و دوباره خوابیدم. خواب که نه داشتم به این فکر میکردم که امروز بعد از ظهر کجا برم و چی کار کنم که مثل روزای قبل به بطالت هدر نره......

 

تو همین فکرا بودم که یه دفعه ای زرنگ شدم پریدم بالا سه سوته همه جا رو تمیز کردم رفتم تو اشپز خونه دیدم چار تا استکان و یه قوری تو ظرف شور هست(تا حالا اینقدر از دیدن ظرف خوشحال نشده بودم اخه خیلی خوب میتونم از ظرف شستن واسه حال گیریه بعضی ها استفاده کنم) من یه عادت بدی که دارم اینه که وقتی دارم ظرف میشورم ذره ای سرو صدا تولید نمیکنم فقط همه همسایه ها می فهمند که من دارم ظرف میشورم(از بس من متواضعم نمیخام هیچ کسی بفهمه من دارم ظرف میشورم)

 

خلاصه از بس سرو صدا کردم داداشم از اتاق بالا اومد پایین و گفت :دوباره نوبت تو شد ظرف بشوری فقط بلدی صدا تولید کنی مولد صدا . بعد طبق عادت هر روزش رفت سراغ یخچال تا یه چیزی بخوره وقتی در یخچال و باز کرد خندم گرفت داداشم گفت چته چرا میخندی مردم ازار؟خوشحالی نذاشتی بخوابم گفتم اون که به جای خود البته ولی خندیدنم دلیل دیگه ای داشت میخام بدونم چرا پسرا سرشون و بگیری پاشون و بگیری اول که میاند تو اشپز خونه میرن سراغ یخچال؟داداشم گفت نه اینکه خودت سال تا ماه در یخچال و باز نمیکنی؟گفتم نه ما دخترا(الهی)وقتی میایم تو اشپز خونه از بس ظرف و ........تو اشپز خونه هست اصلا یادمون میره که تشنه بودیم استین همت و بالا میزنیم و تا اشپز خونه برق نیوفته نمیایم بیرون(نه نمیام نه ولم کن نه دستم و ول کن به خدا اگه بذارم جارو کنی نه داداشی تو خسته ای خودم جارو میکنم) وقتی حرفام تموم شد دو تایی زدیم زیر خنده و گفت تو دوباره رفتی تو توهم...................

 

بعد چشمو زوم کردم رو برش هندونه ای که دستش بود و یه قیافه مظلومانه به خودم گرفتم که انگار تا حالا هندونه نخوردم داداشم گفت:حالا که چی؟یعنی برم برات میوه بیارم رفت در یخچال و باز کرد یه برش هندونه هم واسه من اورد و گفت:ولی جون هر کی دوست داری دیگه ظرف نشور حداقل یه روزایی بشور که من خونه نیستم منم گفتم میدونی من نمیتونم این وظیفم و به تعویق بندازم باید سر وقت(وقت خواب داداشم) و به موقع انجام بشه اونم گفت باشه تو هم میگه من و ببر تو کوچه حوصلم سر رفته منم بلدم چی کار کنم.؟؟.....................

 

ولی به سوالم جواب نداد که چرا پسرا همش دنبال یه چیزی واسه خوردن میگردندن؟؟ شاید واسه خاطر این باشه که وقتی گرسنه هستنند خیلی عصبی میشند نمیدونم شاید

به نظر شما چرا؟

   1      2      3    >>